خوش به حال قسمتی از زمین که تو آنجا بیدار میشوی، پنجرهای که پردهاش را کنار میزنی، آشپزخانهای که چاییات را دم میکنی؛ خوش به حال لبنیاتی سر کوچهات، پلیس آنطرف چهارراه، مشتریهای کافهای که عصرها میروی؛ خوش به حال نیمکتها و درختها و ماشینها.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43
کدام امید؟ استخوان را پیش پای سگی پرت کردهای که چند ساعت پیش مرده است.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43
چطور کلمه به کلمهاش را زندگی کردیم و به ذهنمان نرسید از قفسهٔ بالای کتابخانه به روی تاقچه بیاوریمش؟ چطور شبیه کتاب قصه به شاهنامه نگاه میکردیم؟
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43
خودم را با یک تلهٔ تازه امتحان کردم و گیر افتادم؛ از آن چیزی که خیال میکردم، آلودهتر بودم. از آن چیزی که به نظر بقیه میرسید، خطرناکتر.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43
بعد از هر صدای کثافتی که از دور یا نزدیک میآمد، هزار تا پیغام میفرستادیم که «خوبی؟» و تا جوابها یکییکی برسند، هزارپاره میشدیم.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43
رفیقم گفت «عشق شبیه یک واکسن، مریضی ضعیفی را به جانت میاندازد تا مرضهای بزرگتر نگیری». بعد، طوری که یعنی خیلی بیخیال و مسلط است، اطراف چشمش را با گوشهٔ آستین پاک کرد و خندید.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 7:43